X
تبلیغات
عاشقانه ای برای فردا

عاشقانه ای برای فردا

تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی اما

 
 
About Me

ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره
دنيامون يه عالمه ، آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمي شن
همه که پر ترک مث تو و من نمي شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلي کم پيدا ميشه کسي رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور ، گريه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماس
ماه من غصه نخور ، زندگي خوب داره و زشت
خدا رو چي ديدي شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور ، پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلاي عاشق نازه هنوز
ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سيب مي شه
مي دونم گاهي آدم ، تو وطنش غريب مي شه
ماه من غصه نخور ، ماها که تب نمي کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمي کنن
ماه من غصه نخور، شمدونيا صورتي ان
دلايي که بشکنن چون عاشقن قيمتي ان
ماه من غصه نخور ، سبک مي شي بارون بياد
توي عاشقي بايد نترسيد از کم و زياد
ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن
توي اين قصه دلا يه وقتايي عروسکن
ماه من غصه نخور ، بازي زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ، تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور ، تاب بازي افتادن داره
زندگي شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور ، گلا ميان عيادتت
به نتيجه مي رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور ، خيليا تنهان مث تو
خيليا با زخماي عاشقي آشنان ، مث تو
ماه من غصه نخور ، زندگي بي غم نمي شه
اوني که غصه نداشته باشه ، آدم نمي شه
ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا مي کنم
شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
ماه من غصه نخور ، دنيا رو بسپار به خدا
هر دو مون دعا کنيم ، تو هم جدا ، منم جدا

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
شنبه سی ام دی 1391
خواهشا نظر يادتون نره

سسسسسسسسسسلللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم دوستاي خوبم خوفيدچه خبرا آقا ما بعد از مدتي دوباره شروع به نوشتن كرديم فقط به خاطر شما حد اقققققققلللللللللللللللل با ييييهه نننننننننظظظظظظظظظرررررررر كوچولو روحمونو شاد كنيد



+ نوشته شده در  ساعت 17:46  توسط راضیه حیدری  |   
 
شنبه هفتم بهمن 1391
يادته

یادته قدیما دلا چه پاک و ساده بود

دستا خالی اما دلا سرزنده بود

 

رو لبا سر شار از خنده بود

لب چشمه پر از گلای پونه بود

 

خبری از برج های فولادی نبود

خونه ها از خشت و گلی , ساده بود

 

یادته چشما از دیدن هم سیر نمی شد

کسی از کسی دلگیر نمی شد

 

وقتی عشقی تو قلبی شعله می زد

از همه دنیا می گذشت و پاینده می شد

 

یادته قدیما حرفی از سفر نبود

کسی از کسی بی خبر نبود

 

همه به عشق هم زنده بودند

عاشقا واقعا دلداده بودند

 

دستا یه سر پناه بود واسه هم

قلبا یه جای امن بود واسه هم

 

یادته قدیما دلا چه پاک و ساده بود

قلبا خالی از دو رنگی و کینه بود

+ نوشته شده در  ساعت 12:39  توسط راضیه حیدری  |   
 
جمعه بیست و نهم دی 1391
حلالم كن


حلالم کن دارم میرم

چقدراین لحظه دلگیره


گناهی گردن مانیست
همش تقصیر تقدیره



نگام کن لحظه ی رفتن
چه تلخه این هم آغوشی

چه وحشتناکه دل کندن
چقدر سخته فراموشی



پرازبغضم پرازگریه
پرازتلخی وشیرینی

حلالم کن دارم میرم
منوهرگز نمی بینی



حلالم کن اگه دستام
به دستای توعادت کرد

آخه دنیای عاشق کش
به ما دوتا خیانت کرد



کلاف آرزوهامو
چراهیشکی نمی بافه

برای ما دوتا عاشق
جدایی دورازانصافه



تمام سهم من از تو
یه حلقه س که توو دستامه

تمام سهم تو ازمن
یه عشق بی سرانجامه



تو بارونی ترین ابری
من از پاییز لبریزم

چه معصومانه می باری
چه مظلومانه می ریزم
+ نوشته شده در  ساعت 13:39  توسط راضیه حیدری  |   
 
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
نامردی

 

سلام دوستان گلم چند روزی بود نوشتنو گذاشته بودم کنار تا درس بخونم ولی دلم طاقت نیاورد این سروده ی جدیدمو تقدیم میکنم به همه ی عاشقان شکست خورده در این هدیه زندگی عشق

اونیکه یه وقتی بارفتنش ،عمرمو برد              

برگشته میگه آبرمو جلو عالم برد

برگشته میگه دوستش ندارم                         

 دیگه تو قلبش جایی ندارم

حرف من اینه به اون نامرد

برگرد پیش همون دزد نامرد

کی بود پشت کرد به ناله هام

کی بود حتی نداد جواب نامه هام

ای خدا خودت یه کاری کن

واسه جوا بش این بنده رو یاری کن

دختر ، مگه ما عروسک رو تاقچتیم

یا وسیله واسه  سرگر میتیم

دوست داری حرفاتو به خودت پاس بدم

شبای بیقراریم کجا بودی

کی ،یه همدرد واسه دل تنگم بودی

حال دل خرابمو یه بار پرسیدی

نکن ناله تو گوشم دیگه فایده نداره

روزای رفته دیگه برگشت نداره

ای خدا میگی چیکار کنم

حرفاشو باور کنم

چشمامو ببندم رو بدیاش

نادیده بگیرم نامردیاش

نه،دیگه برام عشق سابق نمیشی

دیگه مرهم این دل زخمی نمیشی

اشکاتو نگه دار واسه اونی  که پست زد

اونی که واسه هوسش،خامت کرد

حرف آخرم اینه وقتی داشتم بهت احتیاج گفتی عشق دیگه تمومه حالا که برگشتی میگی التماس ببین واسه ما دیگه زندگی تمومه

 

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  ساعت 22:43  توسط راضیه حیدری  |   
 
شنبه نهم اردیبهشت 1391
روز معلم

دیروز میگفتم : مشقهایم را خط نزن ، مرا نزن ، گوشم را نکش ، جریمه نکن ، امتحان سخت نگیر

اما اکنون : مرا بزن ، گوشم را بکش ، جریمه کن ، امتحان سخت بگیر


ولی مرا برای یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

 

پیشاپیش روزمعلم رو به همه ی معلما تبریک میگم 

+ نوشته شده در  ساعت 15:50  توسط راضیه حیدری  |   
 
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391
از دست ندی

 اسم من کنار اسمت

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختي ميسازه

تو رو هر کي داشته ميره تا قله خورشيد

با تو ميشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشيد

زير چتر لمس دستات ميشه تا خدا رها شد

ميشه رفت تا آسمونا شايد اون بالا خدا شد

با تو غم رنگي نداره زندگي شهر فرنگه

از تو قلعه ي نگاهت رنگ غصه ام قشنگه

از تو قلعه ي نگاهت رنگ غصه ام قشنگه

سهم هرکسي که باشي خوش به حال روزگارش

پاييز و زمستوناشم ميشه هم رنگ بهارش

شعله ي آتيش چشمات يه چراغوني زيباس

لحظه ي به تو رسيدن بهترين لحظه دنياس

با يه لبخند طلاييت همه ي زمين مي لرزه

آرزوي تو رو داشتن به هزار ونيا مي ارزه

روي انگشتر شعرم قيمتي ترين نگيني

دوست دارم واسه هميشه روي چشم من بشيني

ميشه تو هواي پاکت تا سحر نفس نفس زد

تا تو باشي ميشه آسون چهره ي آفتابو پس زد

اینم یه عکس خوشمل از دددددددااااااااششششششممممموون

+ نوشته شده در  ساعت 22:13  توسط راضیه حیدری  |   
 
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391
لحظه ی به تو رسیدن

لحظه ي به تو رسيدن يه تولد دوبارس

شهر چشم تو رو داشتن يه غروب پر ستارس

خواستن دستاي گرمت مث ماجرا مي مونه

برق الماساي چشمت مث کيميا مي مونه

اگه تو قسمت من شي مي زنم يه رنگ تازه

اسم من کنار اسمت

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختي ميسازه

تو رو هر کي داشته ميره تا قله خورشيد

با تو ميشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشيد

زير چتر لمس دستات ميشه تا خدا رها شد

ميشه رفت تا آسمونا شايد اون بالا خدا شد

با تو غم رنگي نداره زندگي شهر فرنگه

از تو قلعه ي نگاهت رنگ غصه ام قشنگه

از تو قلعه ي نگاهت رنگ غصه ام قشنگه

سهم هرکسي که باشي خوش به حال روزگارش

پاييز و زمستوناشم ميشه هم رنگ بهارش

شعله ي آتيش چشمات يه چراغوني زيباس

لحظه ي به تو رسيدن بهترين لحظه دنياس

با يه لبخند طلاييت همه ي زمين مي لرزه

آرزوي تو رو داشتن به هزار ونيا مي ارزه

روي انگشتر شعرم قيمتي ترين نگيني

دوست دارم واسه هميشه روي چشم من بشيني

ميشه تو هواي پاکت تا سحر نفس نفس زد

تا تو باشي ميشه آسون چهره ي آفتابو پس زد

+ نوشته شده در  ساعت 20:47  توسط راضیه حیدری  |   
 
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391
کاش کاش

تموم لحظاتم سرشار از انتظا رند

چشمام هنوزم به درند

همه آماده ی برگشتنت شده اند

دل های همه تنگ است

همه چشم انتظارند

عقربه های ساعت از حرکت ایستاده اند

کاش زمان به عقب باز میگشت

کاش قدر ثانیه هارا میدانستیم

کاش دوستیمان را ارج میداشتیم

کاش کمی، فقط کمی زمان بیشتری برای با هم بودن داشتیم

کاش دوباره باران ببارد

کاش چترهای مان را برای چند لحظه برداریم

کاش لذت نوازش دست باران را میدانستیم

کاش جوهر قلم ها تمامی نداشت

کاش وقت برای نوشتن زیاد بود

اما نه جوهر خودکار ماندنیست نه وقت زیاد است

دیگر بس است باید کوله بار را بست و رفت

باید دل را به دریا زد و رفت

 

 

دوستان نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  ساعت 15:52  توسط راضیه حیدری  |   
 
شنبه نوزدهم فروردین 1391
هفت سین زنان

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو

سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن
!
سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ
!
سین” پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن
!
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن
!
….
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد
!
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال
!!
من دو “سین” کم دارم ، ای نیکـو خصال
!
….

گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
سین” ششم ، سنگ قبـــری بهر من
!
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن
!
سین” هفتم ، سوره ی الحمد خوان

بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان

این شعررو برای اون  دوستانی گذاشتم که میگن چرا اینقدر از غم حرف میزنی

+ نوشته شده در  ساعت 15:35  توسط راضیه حیدری  |   
 
جمعه هجدهم فروردین 1391
مادر

حالم بد است

دلم هوایی شده است

ولی نمیدانم هوای چه بر سرش زده است

هوای خش خش برگ پاییزی یا صدای نفس هایت

هوای باران یا صدای قدم هایت

نمیدانم ،فقط این را میدانم که شبنم نوازش را تو یادگرفت

فقط این را میدانم که ابر ریزش اشک هایش را از تو یادگرفت

زمین سخاوت را مدیون تو است

پری قصه های کودکیم مهربانی را مدیون تو است

مادر،مادر بعد از رفتنت زمین دگر شوقی ندارد

گل یاس تو باغچه هوای دستان پرمهرت را دارد

همه جا رنگ غم گرفته

شادی پر کشیده، رفته

زمین دگر جای ماندن نیست

حس و حال زندگی کردن نیست

دیگر کسی نمی خندد

باغبان دگر گل نمیکارد

هوای دلم گرفته

مونس شبهای تارم پر کشیده رفته

به خدا بگو، این رسمش نبود

نتیجه ی عبادت هام این بود

یه مزارو یه سنگ ،تاوان کدام گناه من است

یه قاب عکس با کلی خاطره ،این چه عدالتیست

چرا،چرا آ ن کودک خردسال با لالایی میره به رویا

ولی من ،من خیلی وقته چشمام موندن تو حسرت یه رویا

دلم هوایت را کرده مادر ،مادر

گریهای شبانه ام سوی چشمانم را گرفته ،مادر

 

 تقدیم به همه ی کسانی که دلشون هوای شنیدن صدای مادرشون وبوسه بر دستای اون فرشته ی زمینی رو کرده بیاید قدر مادرامون رو بدونیم تا از دستشون ندادیم به امید سلامتیه همه ی مادرا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:3  توسط راضیه حیدری  |   
 

asheghneabarayefarda

راضیه حیدری

asheghneabarayefarda

http://asheghneabarayefarda.blogfa.com

عاشقانه ای برای فردا

عاشقانه ای برای فردا

عاشقانه ای برای فردا

ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره
دنيامون يه عالمه ، آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمي شن
همه که پر ترک مث تو و من نمي شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلي کم پيدا ميشه کسي رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور ، گريه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماس
ماه من غصه نخور ، زندگي خوب داره و زشت
خدا رو چي ديدي شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور ، پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلاي عاشق نازه هنوز
ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سيب مي شه
مي دونم گاهي آدم ، تو وطنش غريب مي شه
ماه من غصه نخور ، ماها که تب نمي کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمي کنن
ماه من غصه نخور، شمدونيا صورتي ان
دلايي که بشکنن چون عاشقن قيمتي ان
ماه من غصه نخور ، سبک مي شي بارون بياد
توي عاشقي بايد نترسيد از کم و زياد
ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن
توي اين قصه دلا يه وقتايي عروسکن
ماه من غصه نخور ، بازي زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ، تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور ، تاب بازي افتادن داره
زندگي شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور ، گلا ميان عيادتت
به نتيجه مي رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور ، خيليا تنهان مث تو
خيليا با زخماي عاشقي آشنان ، مث تو
ماه من غصه نخور ، زندگي بي غم نمي شه
اوني که غصه نداشته باشه ، آدم نمي شه
ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا مي کنم
شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
ماه من غصه نخور ، دنيا رو بسپار به خدا
هر دو مون دعا کنيم ، تو هم جدا ، منم جدا

تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی اما

عاشقانه ای برای فردا

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

mouse code

كد ماوس



♫PlaySong♫

وبلاگ استت

| وبلاگ
مدل لباس

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما